خرید بک لینک

مه آوا

لقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی من

لبخند کج

دردی که ساکت نمیشد،... دوتا آمپول بی حسی بهم زد،... دوباره دندونم رو ترمیم کرد، و یک دندون دیگه ام درست کردم،... خیلی پولش شد، کارت کشیدن برام سخت بود، همه عضلات صورتم سنگین شده بود،... ولی وقتی اومدم بیرون، تو اسانسور مطب، تو اینه اش، لبخند زدم،... در کج و کوله ترین حالتم.

آمارگیر وبلاگ

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:39

مه آوالقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی منهرمی مدرنانگار یک شستشوی مغزی شده، همه رو مهره برای کارش میبینه، یکجوری هم توجیه میکنه و به همه سوالاتی که تو در ان واحد به ذهنت میاد، از قبل مسلطه و هیچ جوری کم نمیاره، حتی به کتاب هم چنگ میزنه، از ادمای اطراف میگه که اون فلانی استاد دانشگاس اون خلبانه اون وکیله و... اعتبار نداشته رو اینجوری پر میکنه،... بعدم در قالب وظیفه انسان دوستی و اینکه خیر ما در خیر بقیه اس و قلقلک احساسی، می‌خواد عمق نفوذ رو بیشتر کنه،... بعدم حرف از پول و کارت فلان و پنج نفر بیار

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:39

مه آوالقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی منتو نشسته ای کجای ماجرا؟یک صبحی که هوا ابری بود، رفتم پیشه استاد جدید،... کارم بنظرم مسخره و حتی زیاده روی بنظر میرسید،... یا استادتو قبول داری یا نداری،... استاد دوم چه داستانیه،... بهش گفتم من استاد دارم،... اونم خیلی کول برخورد کرد،... یکم از قطعاتی که زدم پرسید و اینکه چندساله میزنم،... خیلی افتضاح زدم،... هم بخاطر اینکه پیانوش خیلی صداش تیز بود هم بخاطر اینکه جلوی آدم جدید میزدم تو فضای جدید،... یکم مدل استادای اینستاگرامی بود، کارایی که اونا میکردن می‌

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:39

مه آوالقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی منحرفهای طولانیدو شب پیش، تو کافه محبوبم، بعد بارون،... دوستم داشت از دوست پسرش میگفت، کمابیش صحبت کرده بود ولی اینبار خیلی با جزییات و گسترده تر،... پسره روانی پررو، تیغ میزنه!!! حرفایی که میزد حتی یک موردش هم زیاد بود،... نمیدونم چرا تو تار این عنکبوت افتاده،... ماجراهای رابطه ها زیاد به گوش من میرسه، آدمای اطرافم انگار بدشون نمیاد به من بگن،... اون یکی دیگه دوستم با یک دوقطبی پارانویید تو رابطه بود!... امشب توی یک کافه جدید،... پسره روبروم پاشد رفت اونور م

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:39

مه آوالقلقه، طغیان و فوران ذهن زندگی منپرنفوذ یا شارلاتانانگار وقتی پروژه های میلیون دلاری این شهر رو تخس میکنن، اینم سر میز میشینه باهاشون، پروژه هایی که اسمشون رو میاورد یا آدمایی که میگفت خیلی گنده بودن و البته پفیوز،... خیلی راحت میگفت معلومه که رانته این پروژه ها و منم با روابط باهاشون کار میکنم، و پروژه چند صد هکتاری تو کجا رو الان دارم و ...اولین بار بود با یک آدم اینجوری فیس تو فیس صحبت میکردم، یک جاها حس میکردم داره بهم سیلی میزنه داره تحقیرم میکنه، فعل جمع میگفت ولی منم تو همون دسته جا

برچسب: نویسنده: طاها پورعلی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 14:39

صفحه بندی